دایی ستایش می گوید: همه جا را برای پیدا کردن او گشتیم؛ اما اثری از ستایش پیدا نکردیم. به پلیس موضوع را خبر دادیم و منتظر خبری از ستایش شدیم. ساعت 10 شب فردای آن روز، پلیس با ما تماس گرفت و گفت ستایش پیدا شده است. به کلانتری که رفتیم متوجه ماجرا شدیم.
او ادامه داد: پسر 18 ساله همسایهشان که تنها سه پلاک با خانه آنها فاصله داشت، ستایش را میرباید و بعد از اینکه او را مورد آزار و اذیت قرار میدهد، به قتل میرساند. او جسدش را داخل وان میاندازد و اقدام به سوزاندن آن با اسید میکند. دقیقا نمیدانم پلیس چطور او را دستگیر کرد، اما اینطور که شنیدهام، او چون نمیتواند جسد را سر به نیست کند، با دوستش تماس میگیرد و دوست او که از این ماجرا با خبر میشود موضوع را به پلیس خبر میدهد.
او در رابطه با قاتل میگوید: از بعد از دستگیری، پدر ستایش تنها یکبار او را دیده است، اما قبلا ما، متهم را چندین بار دیده بودیم. حتی این اتفاق که افتاد، مادرش مدام به خانه خواهرم میآمد و جویا حال ستایش میشد. نمیدانم او از این ماجرا با خبر بوده یا نه. ما درحالی دنبال ستایش بودیم که تنها سه خانه آن طرفتر او فریاد میزد و کمک میخواست و ما صدایش را نمیشنیدیم.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان